|
|
|
|
|
بچه ها من دارم میرم سربازی
تا دو سال دیگه نمیام خدانگهدار همه |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 18:43 توسط حامد
|
|
||
|
|
|
|
|
هرچند که از دوری این فاصله ها مایوسم
از همین فاصله ی دور تو را میبوسم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 12:41 توسط حامد
|
|
||
|
|
|
|
|
لحظه ای بیش نباشد که در این دیر خرابات گرفتار تو هستم
به همین لحظه ی کوتاه قسم عمرییست که به دنبال تو هستم لحظه ای بیش نباشد که از دوری نزدیکترین فاصله های کشته شدم به همین لحظه ی کوتاه قسم روزگاریست که من کشته ی رفتار تو هستم ( حامد ) |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 21:47 توسط حامد
|
|
||
|
|
|
|
|
جز من در این گوشه ی تاریک در این کنج اتاقم کسی نیست
جز یاد پر از تاب و تبت در دلن من خبر از یاد کسی نیست در گوشه ی تاریک اتاقم فقط از چهره ی زیبای تو یادیست صد حیف که در آن گوشه بجز سایه ای مبهم ز گلی چیز دگر نیست ( حامد ) |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 10:37 توسط حامد
|
|
||
|
|
|
|
|
سالیانیست که تنهایم کسی یادم نکرد
عمری از ساز و نوایم که کسی نازم نکرد بی تو هر لحظه دلم غمناک بود گریه ها کردم کسی شادم نکرد سالهاست اینجا دلم بی همدلیست همدلی پیدا نشد همدلی با ما نکرد گر دلم روزی شکست از دست دوست راز آن بود که اشکم دید و فریادی نکرد ( حامد ) |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 15:11 توسط حامد
|
|
||
|
|
|
|
|
تا بال و پر عشق به جانم دادند
در وادي عاشقان مكانم دادند گفتم كه كجاست كعبه ي اهل ولا درگاه حسين را نشانم دادند قيامت بي حسين غوغا ندارد شفاعت بي حسين معنا ندارد حسيني باش كه در محشر نگويند چرا پرونده ات امضا ندارد بي حسين بن علي احساس پيري ميكنم ني كه پيري بلكه احساس حقيري ميكنم گفت سائل از چه رو محكم به سينه ميزني؟ گفتم از اينه ي دل گرد گيري مكنم |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 16:6 توسط حامد
|
|
||
|
|
|
|
|
دیباچه ی عشق و عاشقی باز شود
دلها همه اماده ی پرواز شود با بوی محرم الحرام تو حسین ایام عزا و ماتم اغاز شود |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 15:55 توسط حامد
|
|
||
|
|
|
|
|
شاخه با ریشه خود حس غریبی دارد
باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد
غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست دگر با خبر گشته که دنیا چه فریبی دارد
خاک کم اب شده مثل کویری تشنه شاید از جای دگر مزرعه شیبی دارد
سیب هر سال در ایم فصل شکوفا میشد باغبان کرد فراموش که سیبی دارد رفتی و ندیدی که چه محشر کردم با اشک تمام کوچه را تر کردم دیشب که سکوت کوچه دق مرگم کرد وابستگیم را به تو باور کردم سیب سرخی را به من بخشید و رفت ساقه ی سبز دلم را چید و رفت عاشقی های مرا باور نکرد عاقبت بر عشق من خندید و رفت اشک در چشمان خیسم حلقه رد بی مروت گریه ام را دید و رفت |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 19:40 توسط حامد
|
|
||
|
|
|
|
|
حسرتی گر به دلم هست همان دوری توست
من پرستوی خزان دیده و خاموش توام آتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت عمر بی حاصل ما این همه افسانه نداشت در دل کاخ مجلل خبر از عشق مجوی که سعادت همه در کلبه ی درویشی ماست |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 19:32 توسط حامد
|
|
||
|
|
|
|
|
ز غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد غلط است هرکه گوید دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد زرد است که لبریز حقایق شده است تلخ است که با درد موافق شده است عاشق نشدی وگرنه میفهمیدی پاییز بهاری است که عاشق شده است اسمان وقف نگاهت گل من مانده ام چشم به راهت گل من هر جا هستی و باشی گویم که خدا پشت و پنهاهت گل من با دلم یکرنگ و مهر آمیز باش بر لبانم شعر شورانگیز باش راز دار و عطرناک و دلفریب مثل جنگلهای باران خیز باش چون شمیم رازقی های سپید در فضای خانه ام لبریز باش تا نسوزد از حسادت سینه ام غیر من با هرکه در پرهیز باش پیش من باش ای بهار پر شکوه در تنم ویرانگر پاییز باش |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 19:15 توسط حامد
|
|
||